خیام نیشابوری
خیام « هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] «

هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]

برای جستجو در فصل‌ها، می‌توانید در عناوین جستجو کنید.

دوبیتی شماره ۷۲: گویند که دوزخی بود عاشق و مست

دوبیتی شماره ۷۳: من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

دوبیتی شماره ۷۴: چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

دوبیتی شماره ۷۵: چون آمدنم به من نبد روز نخست

دوبیتی شماره ۷۶: چون عمر به سر رسد چه بغداد چه بلخ

دوبیتی شماره ۷۷: جز راه قلندران میخانه مپوی

رباعی شماره ۱۸۱: گر من ز می مغانه مستم هستم

رباعی شماره ۱۸۲: می خوردن و شاد بودن آیین من است

رباعی شماره ۱۸۳: من بی می ناب زیستن نتوانم

رباعی شماره ۱۸۴: امشب می جام یک منی خواهم کرد

رباعی شماره ۱۸۵: چون مرده شوم خاک مرا گم سازید

رباعی شماره ۱۸۶: چون درگذرم به باده شویید مرا

رباعی شماره ۱۸۷: چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

رباعی شماره ۱۸۸: روزی که نهال عمر من کنده شود

رباعی شماره ۱۸۹: در پای اجل چو من سرافکنده شوم

رباعی شماره ۱۹۰: یاران به موافقت چو دیدار کنید

رباعی شماره ۱۹۱: آنان که اسیر عقل و تمییز شدند

رباعی شماره ۱۹۲: ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم

رباعی شماره ۱۹۳: شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

رباعی شماره ۱۹۴: گویند بهشت و حورعین خواهد بود 

رباعی شماره ۱۹۵: گویند بهشت و حور و کوثر باشد

رباعی شماره ۱۹۶: گویند بهشت عدن با حور خوش است

رباعی شماره ۱۹۷: کس خلد و جحیم را ندیده است ای دل

رباعی شماره ۱۹۸: ساقی غم من بلند آوازه شده است

رباعی شماره ۱۹۹: تنگی می لعل خواهم و دیوانی

رباعی شماره ۲۰۰: من ظاهر نیستی و هستی دانم

رباعی شماره ۲۰۱: از من رمقی به سعی ساقی مانده است

فصل شماره ۲۸: گر من ز می مغانه مستم هستم

فصل شماره ۲۹: می خوردن و شاد بودن آیین من است

فصل شماره ۳۰: من بی می ناب زیستن نتوانم

فصل شماره ۳۱: امشب می جام یک منی خواهم کرد

فصل شماره ۳۲: چون مرده شوم خاک مرا گم سازید

فصل شماره ۳۳: چون درگذرم به باده شویید مرا

فصل شماره ۳۴: چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

فصل شماره ۳۵: روزی که نهال عمر من کنده شود

فصل شماره ۳۶: در پای اجل چو من سرافکنده شوم

فصل شماره ۳۷: یاران به موافقت چو دیدار کنید

فصل شماره ۳۸: آنان که اسیر عقل و تمییز شدند

فصل شماره ۳۹: ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم

فصل شماره ۴۰: شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

فصل شماره ۴۱: گویند که دوزخی بود عاشق و مست

فصل شماره ۴۲: گویند بهشت و حورعین خواهد بود 

فصل شماره ۴۳: گویند بهشت و حور و کوثر باشد

فصل شماره ۴۴: گویند بهشت عدن با حور خوش است

فصل شماره ۴۵: کس خلد و جحیم را ندیده است ای دل

فصل شماره ۴۶: من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

فصل شماره ۴۷: چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

فصل شماره ۴۸: چون آمدنم به من نبد روز نخست

فصل شماره ۴۹: چون عمر به سر رسد چه بغداد چه بلخ

فصل شماره ۵۰: جز راه قلندران میخانه مپوی

فصل شماره ۵۱: ساقی غم من بلند آوازه شده است

فصل شماره ۵۲: تنگی می لعل خواهم و دیوانی

فصل شماره ۵۳: من ظاهر نیستی و هستی دانم

فصل شماره ۵۴: از من رمقی به سعی ساقی مانده است