خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی « سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو «

سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو

برای جستجو در فصل‌ها، می‌توانید در عناوین جستجو کنید.

مثنوی شماره ۱: به نام خداوند جان و خرد

ترجیع‌بند شماره ۱: خرد برتر از هر چه ایزدت داد

دیگر شماره ۱: سراینده نامه دلگشای

مثنوی شماره ۲: چه گفت آن خداوند تنزیل وحی

ترجیع‌بند شماره ۲: سراینده دهقان با آفرین

مثنوی شماره ۳: پژوهنده نامه باستان

ترجیع‌بند شماره ۳: همی راند تا شب به ناگه رسید

مثنوی شماره ۴: بپوشید تن را به چرم پلنگ

ترجیع‌بند شماره ۴: از آن رو سوی سام شد آگهی

مثنوی شماره ۵: جهان سر به سر خون فشان است و بس

مثنوی شماره ۶: بگشت از برش چرخ سالی چهل

مثنوی شماره ۷: زمانه ندادش زمانی درنگ

مثنوی شماره ۸: کمربسته با فر شاهنشهی

مثنوی شماره ۹: یکی مرد بود اندر آن روزگار

مثنوی شماره ۱۰: چه باید پدر را پسر چون تو بود

مثنوی شماره ۱۱: چو ضحاک برتخت شد شهریار

مثنوی شماره ۱۲: در ایوان شاهی شب تیره باز

مثنوی شماره ۱۳: ببالید برسان سرو سهی

مثنوی شماره ۱۴: کنم ابتدا از خداوند یاد

مثنوی شماره ۱۵: به باغی یکی روز در پای سرو

مثنوی شماره ۱۶: چو سام از فراز سمند سیاه

مثنوی شماره ۱۷: چنان تا به گاه سپیده براند

مثنوی شماره ۱۸: روان گشته با آن پریچهره ماه

مثنوی شماره ۱۹: به گوشش فرو گفت فرخ سروش

مثنوی شماره ۲۰: به ناکام بر پشت جرمه نشست

مثنوی شماره ۲۱: چو خورشید سر بر زد از کوهسار

مثنوی شماره ۲۲: زبان برگشودند کای نامدار

مثنوی شماره ۲۳: چو آگه نه اید از دل ریش من

مثنوی شماره ۲۴: جدا شد ازیشان یل صف پناه

مثنوی شماره ۲۵: قضا را که قلواد در پیش بود

مثنوی شماره ۲۶: درین گفت سام و سری پر ز خواب

مثنوی شماره ۲۷: برش رفت و زد بر سرش ناگهان

مثنوی شماره ۲۸: بگفت و روان کرد از دیده آب

مثنوی شماره ۲۹: سران سپاهش پذیره شدند

مثنوی شماره ۳۰: بدین سان چو پاسی ز شب درگذشت

مثنوی شماره ۳۱: چو دید آنکه با دختری خوب روی

مثنوی شماره ۳۲: روان سام نیرم به عزم شکار

مثنوی شماره ۳۳: بدو گفت کای رشک سرو سهی

مثنوی شماره ۳۴: همان لحظه چون سام مشکین نقاب

مثنوی شماره ۳۵: وز آن جا به گنجینه دژ کرد روی

مثنوی شماره ۳۶: سراینده دهقان موبد نژاد

مثنوی شماره ۳۷: بشد کشته آنجا مکوکال دیو

مثنوی شماره ۳۸: تذروی برون جسته از چنگ زاغ

مثنوی شماره ۳۹: خورش کمترین گوهری بر کمر

مثنوی شماره ۴۰: به آیین و رسم فریدون و جم

مثنوی شماره ۴۱: زناگه پدید آمد از پیش طاق

مثنوی شماره ۴۲: برفتند باری چو کبک از دره

مثنوی شماره ۴۳: نهاده یکی شمع سوزنده پیش

مثنوی شماره ۴۴: روان سام برخاست گفتش رواست

مثنوی شماره ۴۵: ره طوبی آباد دختر گرفت

مثنوی شماره ۴۶: نگارا سمن عارضا دلبرا

مثنوی شماره ۴۷: همان دم پری دخت فغفور چین

مثنوی شماره ۴۸: عنان بر در طوبی آباد زد

مثنوی شماره ۴۹: گرفتند او را هم اندر زمان

مثنوی شماره ۵۰: ولی نغمه ساز گلستان راز

مثنوی شماره ۵۱: مرو را به ره بر کنون بازدار

مثنوی شماره ۵۲: از آن سو جهان پهلو ارجمند

مثنوی شماره ۵۳: چو یک نیمه بگذشت از تیره شب

مثنوی شماره ۵۴: لبش بر لب شکرآلود کرد

مثنوی شماره ۵۵: به زلف تو تا سر درآورده ام

مثنوی شماره ۵۶: فلک حلقه ای از کمر ترکشت

مثنوی شماره ۵۷: ازو سام نیرم بمانده شگفت

مثنوی شماره ۵۸: سمن برگ روی همایون جمال

مثنوی شماره ۵۹: بدو سام گفت ای بت خرگهی

مثنوی شماره ۶۰: مه قندهار آفتاب طراز

مثنوی شماره ۶۱: عنان برزده سر به صحرا نهاد

مثنوی شماره ۶۲: سخن گوی دهقان فرخ نژاد

مثنوی شماره ۶۳: بگفت این و بر کرد از جا سمند

مثنوی شماره ۶۴: چو در سخن مرد فرزانه سفت

مثنوی شماره ۶۵: شنیدم نواساز بستان راز

مثنوی شماره ۶۶: روانش به پیکار کین رام شد

مثنوی شماره ۶۷: سپاهش به یک ره کشیدند تیغ

مثنوی شماره ۶۸: شه چین ز ناگه برافراخت سر

مثنوی شماره ۶۹: پریزاد چون کرد بر وی کمین

مثنوی شماره ۷۰: سراینده دهقان موبدنژاد

مثنوی شماره ۷۱: طغان شاه چون باد بر شد به زین

مثنوی شماره ۷۲: نشست از بر باره بادپای

مثنوی شماره ۷۳: سراینده دهقان با فر و کام

مثنوی شماره ۷۴: باستاد در قلب فغفور شاه

مثنوی شماره ۷۵: تو گفتی که بود او یک یپل مست

مثنوی شماره ۷۶: همی خواست تا خود درآید به جنگ

مثنوی شماره ۷۷: درآمد به میدان چو شیر ژیان

مثنوی شماره ۷۸: سراینده نامه باستان

مثنوی شماره ۷۹: یکی سنگ زد آن چنان بر سرش

مثنوی شماره ۸۰: سراینده از سام نیرم نژاد

مثنوی شماره ۸۱: همانگه بیفشرد بر اسب ران

مثنوی شماره ۸۲: به یک دست قلواد و قلوش دگر

مثنوی شماره ۸۳: به مشکاب آب چون مشک زد بر قلم

مثنوی شماره ۸۴: کسانی که در سخن سفته اند

مثنوی شماره ۸۵: به یاد آمدش یار شیرین سخن

مثنوی شماره ۸۶: ترنم سرایان دستان نواز

مثنوی شماره ۸۷: بره باز پس شد شهنشه به تخت

مثنوی شماره ۸۸: سراینده داستان گزین

مثنوی شماره ۸۹: ازین پس سخن گویم از سام نیو

مثنوی شماره ۹۰: فرو ریختند آن زمان سر به سر

مثنوی شماره ۹۱: ازین سو چو از کین بپرداخت سام

مثنوی شماره ۹۲: سر بادبان چون شد اندر هوا

مثنوی شماره ۹۳: ز دل آنچنان آتشی برفروخت

مثنوی شماره ۹۴: برآورد یک تیر گرشاسپی

مثنوی شماره ۹۵: چو سام نریمان چنان حال دید

مثنوی شماره ۹۶: یکی نعره زد سام اندر یلی

مثنوی شماره ۹۷: درآمد یکی دیو نر زشت نام

مثنوی شماره ۹۸: یکی نعره زد سام گرد آن زمان

مثنوی شماره ۹۹: بگفت و همان دم به جا برنشست

مثنوی شماره ۱۰۰: بگفتش که این زخم ها مردنی

مثنوی شماره ۱۰۱: فرستاد یک گرد اندر زمان

مثنوی شماره ۱۰۲: نهفته رخ خود به زیر نقاب

مثنوی شماره ۱۰۳: چنین داد دهقان شیرین کلام

مثنوی شماره ۱۰۴: شه چین چو آن سرکشان را بدید

مثنوی شماره ۱۰۵: تکش خان جنگی شه تاشکن

مثنوی شماره ۱۰۶: شه چین چو از گفتش آگاه شد

مثنوی شماره ۱۰۷: تمرتاش خواندی ورا به روند

مثنوی شماره ۱۰۸: تمرتاش با وی نشد هیچ رام

مثنوی شماره ۱۰۹: یکی داستان از قمررخ شنو

مثنوی شماره ۱۱۰: چو از راز او گشت آگاه سام

مثنوی شماره ۱۱۱: وز آن سو جهان پهل شیر نر

مثنوی شماره ۱۱۲: سخن بشنو اکنون یکی گوش دار

مثنوی شماره ۱۱۳: سرایده زین سان سخن باز راند

مثنوی شماره ۱۱۴: چو قلوش نشست از بر بادپا

مثنوی شماره ۱۱۵: سراینده نامه باستان

مثنوی شماره ۱۱۶: زمانی چو بگذشت از آن مهرشان

مثنوی شماره ۱۱۷: سراینده داستان کهن

مثنوی شماره ۱۱۸: به گردش درآمد می ارغوان

مثنوی شماره ۱۱۹: نهان کردش از چشم ماهی چو ماه

مثنوی شماره ۱۲۰: سوار ختایی درآمد چو باد

مثنوی شماره ۱۲۱: چنین تا بدین کار آمد سه ماه

مثنوی شماره ۱۲۲: از آن سو پری دخت سیمین عذار

مثنوی شماره ۱۲۳: به صورت چو آدم به تن نره دیو

مثنوی شماره ۱۲۴: دم شیر جاروب راهش شده

مثنوی شماره ۱۲۵: بتندید آن دیو تیره روان

مثنوی شماره ۱۲۶: دگر ره قمرتاش و قلواد شیر

مثنوی شماره ۱۲۷: بدو گفت کای مرد صحرانشین

مثنوی شماره ۱۲۸: به یاد پری دخت فرخنده سام

مثنوی شماره ۱۲۹: به شاپور گفت آن زمان پهلوان

مثنوی شماره ۱۳۰: به پیش منوچهر بندی کمر

مثنوی شماره ۱۳۱: به یک دست کوه و به یک دست آب

مثنوی شماره ۱۳۲: ز دانش به جا نیست نه عقل و را

مثنوی شماره ۱۳۳: پس آنگه جهان پهلو کامکار

مثنوی شماره ۱۳۴: بدو گفت کای پهلوان گزین

مثنوی شماره ۱۳۵: درین گفتگو بود آن بدنژاد

مثنوی شماره ۱۳۶: دگر قهرمان چاره نو گزید

مثنوی شماره ۱۳۷: چو یک هفته قانون شاهی ببست

مثنوی شماره ۱۳۸: نگه کرد سام اندر آن برز کوه

مثنوی شماره ۱۳۹: به کشتی درآمد سپهدار سام

مثنوی شماره ۱۴۰: همه شهر پر بود ز آواز سگ

مثنوی شماره ۱۴۱: سر ماه آمد به کشتی دلیر

مثنوی شماره ۱۴۲: شگفتی دلیر است این اژدها

مثنوی شماره ۱۴۳: چو بشنید این گفته تسلیم شاه

مثنوی شماره ۱۴۴: از آن رزم و آشوب و آن گردار

مثنوی شماره ۱۴۵: غو کوس برخاست از رزمگاه

مثنوی شماره ۱۴۶: سپهبد چو شد سیر از جام می

مثنوی شماره ۱۴۷: چنین تا برآمد عروس سپهر

مثنوی شماره ۱۴۸: بگفت این و یک حمله آورد دیو

مثنوی شماره ۱۴۹: به نزدیک دادار شد سرفراز

مثنوی شماره ۱۵۰: از آن منزل آمد سوی باغ و کشت

مثنوی شماره ۱۵۱: از آن آگهی پیش شداد شد

مثنوی شماره ۱۵۲: به پاسخ چنین گفت کای پاکزاد

مثنوی شماره ۱۵۳: چو شاهنشه روم آمد به در

مثنوی شماره ۱۵۴: به ره بود چشم سپهدار سام

مثنوی شماره ۱۵۵: از آن رو شدید پلید آن بدید

مثنوی شماره ۱۵۶: چو خورشید میزان زرین گرفت

مثنوی شماره ۱۵۷: به تسلیم جنی چنین گفت سام

مثنوی شماره ۱۵۸: چو زنگی شب پیرهن چاک زد

مثنوی شماره ۱۵۹: یکی ابر بربست بر آسمان

مثنوی شماره ۱۶۰: براندند اسبان سراسر به تک

مثنوی شماره ۱۶۱: چو برخواند آن را برآشفت سخت

مثنوی شماره ۱۶۲: از آنجا بیامد به پای حصار

مثنوی شماره ۱۶۳: درین گفتگو بود سالار شاه

مثنوی شماره ۱۶۴: درآمد بدان غار با تیغ جنگ

مثنوی شماره ۱۶۵: دلاور بیامد به جای نماز

مثنوی شماره ۱۶۶: شدید بداندیش دل پر ز غم

مثنوی شماره ۱۶۷: نشستند و باده بیاراستند

مثنوی شماره ۱۶۸: چو طلاج بشنید ازو گشت زرد

مثنوی شماره ۱۶۹: به ناگاه برخاست گرد سیاه

مثنوی شماره ۱۷۰: سپیده بغرید عوج پلید

مثنوی شماره ۱۷۱: درآوردگه عوج را بدید

مثنوی شماره ۱۷۲: درین گفتگو بود سالار سام

مثنوی شماره ۱۷۳: سفیده سفیداج زد در سپهر

مثنوی شماره ۱۷۴: چو یک پاس بگذشت از تیره شب

مثنوی شماره ۱۷۵: چو خورشید بنهاد بر سر کلاه

مثنوی شماره ۱۷۶: چو لشکر شنیدند ازو این سخن

مثنوی شماره ۱۷۷: چو پوشید گردون پلاس سیاه

مثنوی شماره ۱۷۸: خبر شد سوی عوج و شداد عاد

مثنوی شماره ۱۷۹: چو آن هر دو صف گشت آراسته

مثنوی شماره ۱۸۰: یکی نعره زد اهرمن اهرمن

مثنوی شماره ۱۸۱: چو از چادر صبح بادبان

مثنوی شماره ۱۸۲: چو بشنید این گفته شداد عاد

مثنوی شماره ۱۸۳: یکی دار کردند بر پا بلند

مثنوی شماره ۱۸۴: خروس سحر دانهای نجوم

مثنوی شماره ۱۸۵: چو لعل از خور کان برآورد سر

مثنوی شماره ۱۸۶: بپاسخ بدو گفت شاه زن است

مثنوی شماره ۱۸۷: نشست از بر تخت فرخنده سام

مثنوی شماره ۱۸۸: چو یک بهره از تیره شب درگذشت

مثنوی شماره ۱۸۹: چرا دیر آمد جهان پهلوان

مثنوی شماره ۱۹۰: چو خورشید سر بر زد از کوهسار

مثنوی شماره ۱۹۱: بگفتند سام است که آمد به جنگ

مثنوی شماره ۱۹۲: گشادند دست پری دخت ماه

مثنوی شماره ۱۹۳: سپیده چو از کوه برکرد سر

مثنوی شماره ۱۹۴: بگفت و بگرداند در دیده آب

مثنوی شماره ۱۹۵: چو بشنید ازو سام این گفتگوی

مثنوی شماره ۱۹۶: چو خورشید بر چرخ گردید راست

مثنوی شماره ۱۹۷: چنین گفت گوینده داستان

مثنوی شماره ۱۹۸: دگر ره چو فرهنگ با زور و چنگ

مثنوی شماره ۱۹۹: سپیده غو نای و آواز کوس

مثنوی شماره ۲۰۰: سرای تذروان فرخنده کام

مثنوی شماره ۲۰۱: سراینده مرغان بستان سرای

مثنوی شماره ۲۰۲: چو بگذشت پاسی از آن تیره شب

مثنوی شماره ۲۰۳: درا ای سهیل یمانی به برج

مثنوی شماره ۲۰۴: ز پیر خردمند موبدنژاد

مثنوی شماره ۲۰۵: برفت و بیاورد آن اژدها

مثنوی شماره ۲۰۶: چنین است آیین گردان سپهر

فصل شماره ۲۱۲: به نام خداوند جان و خرد

فصل شماره ۲۱۳: خرد برتر از هر چه ایزدت داد

فصل شماره ۲۱۴: چه گفت آن خداوند تنزیل وحی

فصل شماره ۲۱۵: پژوهنده نامه باستان

فصل شماره ۲۱۶: بپوشید تن را به چرم پلنگ

فصل شماره ۲۱۷: جهان سر به سر خون فشان است و بس

فصل شماره ۲۱۸: بگشت از برش چرخ سالی چهل

فصل شماره ۲۱۹: زمانه ندادش زمانی درنگ

فصل شماره ۲۲۰: کمربسته با فر شاهنشهی

فصل شماره ۲۲۱: یکی مرد بود اندر آن روزگار

فصل شماره ۲۲۲: چه باید پدر را پسر چون تو بود

فصل شماره ۲۲۳: چو ضحاک برتخت شد شهریار

فصل شماره ۲۲۴: در ایوان شاهی شب تیره باز

فصل شماره ۲۲۵: ببالید برسان سرو سهی

فصل شماره ۲۲۶: کنم ابتدا از خداوند یاد

فصل شماره ۲۲۷: به باغی یکی روز در پای سرو

فصل شماره ۲۲۸: چو سام از فراز سمند سیاه

فصل شماره ۲۲۹: چنان تا به گاه سپیده براند

فصل شماره ۲۳۰: روان گشته با آن پریچهره ماه

فصل شماره ۲۳۱: به گوشش فرو گفت فرخ سروش

فصل شماره ۲۳۲: به ناکام بر پشت جرمه نشست

فصل شماره ۲۳۳: چو خورشید سر بر زد از کوهسار

فصل شماره ۲۳۴: زبان برگشودند کای نامدار

فصل شماره ۲۳۵: چو آگه نه اید از دل ریش من

فصل شماره ۲۳۶: جدا شد ازیشان یل صف پناه

فصل شماره ۲۳۷: قضا را که قلواد در پیش بود

فصل شماره ۲۳۸: درین گفت سام و سری پر ز خواب

فصل شماره ۲۳۹: برش رفت و زد بر سرش ناگهان

فصل شماره ۲۴۰: بگفت و روان کرد از دیده آب

فصل شماره ۲۴۱: سران سپاهش پذیره شدند

فصل شماره ۲۴۲: بدین سان چو پاسی ز شب درگذشت

فصل شماره ۲۴۳: چو دید آنکه با دختری خوب روی

فصل شماره ۲۴۴: روان سام نیرم به عزم شکار

فصل شماره ۲۴۵: بدو گفت کای رشک سرو سهی

فصل شماره ۲۴۶: همان لحظه چون سام مشکین نقاب

فصل شماره ۲۴۷: وز آن جا به گنجینه دژ کرد روی

فصل شماره ۲۴۸: سراینده دهقان موبد نژاد

فصل شماره ۲۴۹: بشد کشته آنجا مکوکال دیو

فصل شماره ۲۵۰: تذروی برون جسته از چنگ زاغ

فصل شماره ۲۵۱: خورش کمترین گوهری بر کمر

فصل شماره ۲۵۲: به آیین و رسم فریدون و جم

فصل شماره ۲۵۳: زناگه پدید آمد از پیش طاق

فصل شماره ۲۵۴: برفتند باری چو کبک از دره

فصل شماره ۲۵۵: نهاده یکی شمع سوزنده پیش

فصل شماره ۲۵۶: روان سام برخاست گفتش رواست

فصل شماره ۲۵۷: ره طوبی آباد دختر گرفت

فصل شماره ۲۵۸: نگارا سمن عارضا دلبرا

فصل شماره ۲۵۹: همان دم پری دخت فغفور چین

فصل شماره ۲۶۰: عنان بر در طوبی آباد زد

فصل شماره ۲۶۱: گرفتند او را هم اندر زمان

فصل شماره ۲۶۲: ولی نغمه ساز گلستان راز

فصل شماره ۲۶۳: مرو را به ره بر کنون بازدار

فصل شماره ۲۶۴: از آن سو جهان پهلو ارجمند

فصل شماره ۲۶۵: چو یک نیمه بگذشت از تیره شب

فصل شماره ۲۶۶: لبش بر لب شکرآلود کرد

فصل شماره ۲۶۷: به زلف تو تا سر درآورده ام

فصل شماره ۲۶۸: فلک حلقه ای از کمر ترکشت

فصل شماره ۲۶۹: ازو سام نیرم بمانده شگفت

فصل شماره ۲۷۰: سمن برگ روی همایون جمال

فصل شماره ۲۷۱: بدو سام گفت ای بت خرگهی

فصل شماره ۲۷۲: مه قندهار آفتاب طراز

فصل شماره ۲۷۳: عنان برزده سر به صحرا نهاد

فصل شماره ۲۷۴: سخن گوی دهقان فرخ نژاد

فصل شماره ۲۷۵: بگفت این و بر کرد از جا سمند

فصل شماره ۲۷۶: چو در سخن مرد فرزانه سفت

فصل شماره ۲۷۷: شنیدم نواساز بستان راز

فصل شماره ۲۷۸: روانش به پیکار کین رام شد

فصل شماره ۲۷۹: سپاهش به یک ره کشیدند تیغ

فصل شماره ۲۸۰: شه چین ز ناگه برافراخت سر

فصل شماره ۲۸۱: پریزاد چون کرد بر وی کمین

فصل شماره ۲۸۲: سراینده دهقان موبدنژاد

فصل شماره ۲۸۳: طغان شاه چون باد بر شد به زین

فصل شماره ۲۸۴: نشست از بر باره بادپای

فصل شماره ۲۸۵: سراینده دهقان با فر و کام

فصل شماره ۲۸۶: سراینده دهقان با آفرین

فصل شماره ۲۸۷: باستاد در قلب فغفور شاه

فصل شماره ۲۸۸: تو گفتی که بود او یک یپل مست

فصل شماره ۲۸۹: همی خواست تا خود درآید به جنگ

فصل شماره ۲۹۰: درآمد به میدان چو شیر ژیان

فصل شماره ۲۹۱: سراینده نامه باستان

فصل شماره ۲۹۲: یکی سنگ زد آن چنان بر سرش

فصل شماره ۲۹۳: سراینده از سام نیرم نژاد

فصل شماره ۲۹۴: همانگه بیفشرد بر اسب ران

فصل شماره ۲۹۵: به یک دست قلواد و قلوش دگر

فصل شماره ۲۹۶: به مشکاب آب چون مشک زد بر قلم

فصل شماره ۲۹۷: کسانی که در سخن سفته اند

فصل شماره ۲۹۸: به یاد آمدش یار شیرین سخن

فصل شماره ۲۹۹: ترنم سرایان دستان نواز

فصل شماره ۳۰۰: بره باز پس شد شهنشه به تخت

فصل شماره ۳۰۱: سراینده داستان گزین

فصل شماره ۳۰۲: ازین پس سخن گویم از سام نیو

فصل شماره ۳۰۳: فرو ریختند آن زمان سر به سر

فصل شماره ۳۰۴: ازین سو چو از کین بپرداخت سام

فصل شماره ۳۰۵: سر بادبان چون شد اندر هوا

فصل شماره ۳۰۶: ز دل آنچنان آتشی برفروخت

فصل شماره ۳۰۷: برآورد یک تیر گرشاسپی

فصل شماره ۳۰۸: چو سام نریمان چنان حال دید

فصل شماره ۳۰۹: یکی نعره زد سام اندر یلی

فصل شماره ۳۱۰: درآمد یکی دیو نر زشت نام

فصل شماره ۳۱۱: یکی نعره زد سام گرد آن زمان

فصل شماره ۳۱۲: بگفت و همان دم به جا برنشست

فصل شماره ۳۱۳: بگفتش که این زخم ها مردنی

فصل شماره ۳۱۴: فرستاد یک گرد اندر زمان

فصل شماره ۳۱۵: سراینده نامه دلگشای

فصل شماره ۳۱۶: آن ارجمند

فصل شماره ۳۱۷: نهفته رخ خود به زیر نقاب

فصل شماره ۳۱۸: چنین داد دهقان شیرین کلام

فصل شماره ۳۱۹: شه چین چو آن سرکشان را بدید

فصل شماره ۳۲۰: تکش خان جنگی شه تاشکن

فصل شماره ۳۲۱: شه چین چو از گفتش آگاه شد

فصل شماره ۳۲۲: تمرتاش خواندی ورا به روند

فصل شماره ۳۲۳: تمرتاش با وی نشد هیچ رام

فصل شماره ۳۲۴: یکی داستان از قمررخ شنو

فصل شماره ۳۲۵: چو از راز او گشت آگاه سام

فصل شماره ۳۲۶: وز آن سو جهان پهل شیر نر

فصل شماره ۳۲۷: سخن بشنو اکنون یکی گوش دار

فصل شماره ۳۲۸: سرایده زین سان سخن باز راند

فصل شماره ۳۲۹: چو قلوش نشست از بر بادپا

فصل شماره ۳۳۰: سراینده نامه باستان

فصل شماره ۳۳۱: زمانی چو بگذشت از آن مهرشان

فصل شماره ۳۳۲: سراینده داستان کهن

فصل شماره ۳۳۳: به گردش درآمد می ارغوان

فصل شماره ۳۳۴: نهان کردش از چشم ماهی چو ماه

فصل شماره ۳۳۵: سوار ختایی درآمد چو باد

فصل شماره ۳۳۶: چنین تا بدین کار آمد سه ماه

فصل شماره ۳۳۷: از آن سو پری دخت سیمین عذار

فصل شماره ۳۳۸: به صورت چو آدم به تن نره دیو

فصل شماره ۳۳۹: دم شیر جاروب راهش شده

فصل شماره ۳۴۰: بتندید آن دیو تیره روان

فصل شماره ۳۴۱: دگر ره قمرتاش و قلواد شیر

فصل شماره ۳۴۲: بدو گفت کای مرد صحرانشین

فصل شماره ۳۴۳: به یاد پری دخت فرخنده سام

فصل شماره ۳۴۴: به شاپور گفت آن زمان پهلوان

فصل شماره ۳۴۵: به پیش منوچهر بندی کمر

فصل شماره ۳۴۶: به یک دست کوه و به یک دست آب

فصل شماره ۳۴۷: ز دانش به جا نیست نه عقل و را

فصل شماره ۳۴۸: پس آنگه جهان پهلو کامکار

فصل شماره ۳۴۹: بدو گفت کای پهلوان گزین

فصل شماره ۳۵۰: درین گفتگو بود آن بدنژاد

فصل شماره ۳۵۱: دگر قهرمان چاره نو گزید

فصل شماره ۳۵۲: چو یک هفته قانون شاهی ببست

فصل شماره ۳۵۳: نگه کرد سام اندر آن برز کوه

فصل شماره ۳۵۴: به کشتی درآمد سپهدار سام

فصل شماره ۳۵۵: همه شهر پر بود ز آواز سگ

فصل شماره ۳۵۶: سر ماه آمد به کشتی دلیر

فصل شماره ۳۵۷: شگفتی دلیر است این اژدها

فصل شماره ۳۵۸: چو بشنید این گفته تسلیم شاه

فصل شماره ۳۵۹: از آن رزم و آشوب و آن گردار

فصل شماره ۳۶۰: غو کوس برخاست از رزمگاه

فصل شماره ۳۶۱: سپهبد چو شد سیر از جام می

فصل شماره ۳۶۲: چنین تا برآمد عروس سپهر

فصل شماره ۳۶۳: بگفت این و یک حمله آورد دیو

فصل شماره ۳۶۴: به نزدیک دادار شد سرفراز

فصل شماره ۳۶۵: از آن منزل آمد سوی باغ و کشت

فصل شماره ۳۶۶: از آن آگهی پیش شداد شد

فصل شماره ۳۶۷: به پاسخ چنین گفت کای پاکزاد

فصل شماره ۳۶۸: چو شاهنشه روم آمد به در

فصل شماره ۳۶۹: به ره بود چشم سپهدار سام

فصل شماره ۳۷۰: از آن رو شدید پلید آن بدید

فصل شماره ۳۷۱: چو خورشید میزان زرین گرفت

فصل شماره ۳۷۲: به تسلیم جنی چنین گفت سام

فصل شماره ۳۷۳: چو زنگی شب پیرهن چاک زد

فصل شماره ۳۷۴: یکی ابر بربست بر آسمان

فصل شماره ۳۷۵: براندند اسبان سراسر به تک

فصل شماره ۳۷۶: چو برخواند آن را برآشفت سخت

فصل شماره ۳۷۷: از آنجا بیامد به پای حصار

فصل شماره ۳۷۸: درین گفتگو بود سالار شاه

فصل شماره ۳۷۹: درآمد بدان غار با تیغ جنگ

فصل شماره ۳۸۰: دلاور بیامد به جای نماز

فصل شماره ۳۸۱: همی راند تا شب به ناگه رسید

فصل شماره ۳۸۲: شدید بداندیش دل پر ز غم

فصل شماره ۳۸۳: نشستند و باده بیاراستند

فصل شماره ۳۸۴: چو طلاج بشنید ازو گشت زرد

فصل شماره ۳۸۵: به ناگاه برخاست گرد سیاه

فصل شماره ۳۸۶: سپیده بغرید عوج پلید

فصل شماره ۳۸۷: درآوردگه عوج را بدید

فصل شماره ۳۸۸: درین گفتگو بود سالار سام

فصل شماره ۳۸۹: سفیده سفیداج زد در سپهر

فصل شماره ۳۹۰: چو یک پاس بگذشت از تیره شب

فصل شماره ۳۹۱: چو خورشید بنهاد بر سر کلاه

فصل شماره ۳۹۲: چو لشکر شنیدند ازو این سخن

فصل شماره ۳۹۳: چو پوشید گردون پلاس سیاه

فصل شماره ۳۹۴: خبر شد سوی عوج و شداد عاد

فصل شماره ۳۹۵: چو آن هر دو صف گشت آراسته

فصل شماره ۳۹۶: یکی نعره زد اهرمن اهرمن

فصل شماره ۳۹۷: چو از چادر صبح بادبان

فصل شماره ۳۹۸: چو بشنید این گفته شداد عاد

فصل شماره ۳۹۹: یکی دار کردند بر پا بلند

فصل شماره ۴۰۰: خروس سحر دانهای نجوم

فصل شماره ۴۰۱: چو لعل از خور کان برآورد سر

فصل شماره ۴۰۲: بپاسخ بدو گفت شاه زن است

فصل شماره ۴۰۳: نشست از بر تخت فرخنده سام

فصل شماره ۴۰۴: چو یک بهره از تیره شب درگذشت

فصل شماره ۴۰۵: چرا دیر آمد جهان پهلوان

فصل شماره ۴۰۶: چو خورشید سر بر زد از کوهسار

فصل شماره ۴۰۷: بگفتند سام است که آمد به جنگ

فصل شماره ۴۰۸: گشادند دست پری دخت ماه

فصل شماره ۴۰۹: سپیده چو از کوه برکرد سر

فصل شماره ۴۱۰: بگفت و بگرداند در دیده آب

فصل شماره ۴۱۱: چو بشنید ازو سام این گفتگوی

فصل شماره ۴۱۲: چو خورشید بر چرخ گردید راست

فصل شماره ۴۱۳: چنین گفت گوینده داستان

فصل شماره ۴۱۴: دگر ره چو فرهنگ با زور و چنگ

فصل شماره ۴۱۵: از آن رو سوی سام شد آگهی

فصل شماره ۴۱۶: سپیده غو نای و آواز کوس

فصل شماره ۴۱۷: سرای تذروان فرخنده کام

فصل شماره ۴۱۸: سراینده مرغان بستان سرای

فصل شماره ۴۱۹: چو بگذشت پاسی از آن تیره شب

فصل شماره ۴۲۰: درا ای سهیل یمانی به برج

فصل شماره ۴۲۱: ز پیر خردمند موبدنژاد

فصل شماره ۴۲۲: برفت و بیاورد آن اژدها

فصل شماره ۴۲۳: چنین است آیین گردان سپهر