
مجلد ششم
برای جستجو در فصلها، میتوانید در عناوین جستجو کنید.
فصل شماره ۱: آغاز تاریخ امیر شهاب الدّوله مسعود بن محمود رحمة اللّه علیهما
فصل شماره ۲: أری کل إنسان یری عیب غیره
فصل شماره ۳: و چنان خواندم در اخبار سامانیان که نصر احمد سامانی هشت ساله بود که از پدر بمان…
فصل شماره ۴: این فصل نیز بهپایان آمد و چنان دانم که خردمندان- هر چند سخن دراز کشیدهام- بپسن…
فصل شماره ۵: المقامة في معنی ولایة العهد بالأمیر شهاب الدّوله مسعود و ما جری مِن أحواله.
فصل شماره ۶: و در سنهٔ خمس و اربعمائه امیر محمود از بست تاختن آورد بر جانب خوابین که ناحیتی…
فصل شماره ۷: و در سنهٔ إحدی عشر و أربعمائه امیر به هرات رفت و قصد غور کرد بدین سال.
فصل شماره ۸: و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم -رَضيَ اللّهُ عنه-، یکی آن است که …
فصل شماره ۹: السیف و الرمح و النشاب و الوتر
فصل شماره ۱۰: شجاعت و دل و زهرهاش این بود که یاد کرده آمد و سخاوتش چنان بود که بازرگانی که او…
فصل شماره ۱۱: و ازین بزرگتر و بانامتر دیگری است در باب بوسعید سهل. و این مرد مدّتی دراز کدخد…
فصل شماره ۱۲: و بدان وقت که امیر محمود از گرگان قصد ری کرد و میان امیران و فرزندان او، مسعود و…
فصل شماره ۱۳: و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوش…
فصل شماره ۱۴: در مجلّد پنجم بیاوردهام که امیر مسعود -رَضِيَ اللّهُ عنه- در بلخ آمد روز یکشنبه…
فصل شماره ۱۵: و از حدیث حدیث شکافد، در ذو الرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذو الیمینین که طاهر…
فصل شماره ۱۶: و حاجب غازی بر دل محمودیان کوهی شد هر چه ناخوشتر، و هر روز کارش بر بالا بود و ت…
فصل شماره ۱۷: یک روز چنان افتاد که امیر مثال داده بود تا جمله مملکت را چهار مرد اختیار کنند مش…
فصل شماره ۱۸: محرّم این سال غرتش سهشنبه بود. امیر مسعود، رضی اللّه عنه، این روز از کوشک در ع…
فصل شماره ۱۹: و دیگر روز خواجه بیامد و چون بار بگسست، بطارم آمد و خالی کرد و بنشست، و بو سهل و…
فصل شماره ۲۰: دیگر روز بدرگاه آمد و با خلعت نبود که بر عادت روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دست…
فصل شماره ۲۱: و دیگر روز، چهارشنبه هفتم صفر خواجه بدرگاه آمد. و امیر مظالم کرد، و روزی سخت بز…
فصل شماره ۲۲: و فقیه بو بکر حصیری را درین روزها نادرهیی افتاد و خطائی بر دست وی رفت در مستی…
فصل شماره ۲۳: پس از یک ساعت سنکوی، وکیل در نزدیک من آمد و گفت: خواجه بو نصر من بنده را فرستاد…
فصل شماره ۲۴: من بازگشتم و کار رفتن ساختم و بنزدیک وی بازگشتم، ملطّفهیی بمن داد بمهر، بستدم و…
فصل شماره ۲۵: ذکر حکایت افشین و خلاص یافتن بودلف از وی
فصل شماره ۲۶: ذکر بر دار کردن امیر حسنک وزیر رحمة اللّه علیه
فصل شماره ۲۷: و پس از این مجلسی کرد با استادم. او حکایت کرد که در آن خلوت چه رفت. گفت: امیر پ…
فصل شماره ۲۸: لعمرک ما الدنيا بدار إقامة
فصل شماره ۲۹: انی اذا اعرف یومی اصبر
فصل شماره ۳۰: اما و الله لو لا خوف واش
فصل شماره ۳۱: اذا تم امر دنا نقصه
فصل شماره ۳۲: و بسر قصّه سپاهسالاری سلطان محمود، رضی اللّه عنه، از جهت سامانیان را باز شوم و…
فصل شماره ۳۳: سرگذشت امیر عادل سبکتگین، رضی اللّه عنه، که میان او و خواجه او که وی را از ترکس…
فصل شماره ۳۴: حکایت امیر عادل سبکتگین با آهوی ماده و بچه او و ترحّم کردن بر ایشان و خواب دیدن
فصل شماره ۳۵: و اذا اراد الله رحلة نعمة
فصل شماره ۳۶: و این امام بو صادق تبّانی، حفظه اللّه و ابقاه، که امروز به غزنی است- و خال وی ب…
فصل شماره ۳۷: ذکر نسخة الکتاب و المشافهتین مع الرّسولین المذکورین الخارجین بجانب ترکستان
فصل شماره ۳۸: المشافهة الاولی
فصل شماره ۳۹: المشافهة الثّانیة
فصل شماره ۴۰: ذکر القبض علی اریارق الحاجب صاحب جیش الهند و کیف جری ذلک الی ان قتل بالغور، رحمة…
فصل شماره ۴۱: یا راقد اللیل مسرورا بأوله
فصل شماره ۴۲: و امیر دیگر روز بار داد. سپاهسالار غازی بر بادی دیگر بدرگاه آمد با بسیار تکلّف …
فصل شماره ۴۳: این فروگرفتن وی در بلخ روز چهارشنبه نوزدهم ماه ربیع الاوّل سنه اثنتین و عشرین و …
فصل شماره ۴۴: ذکر القبض علی صاحب الجیش آسیغکتین الغازی و کیف جری ذلک الی ان انفذ الی قلعة جردی…
فصل شماره ۴۵: دع المکارم لا ترحل لبغیتها
فصل شماره ۴۶: سلطان مسعود، رضی اللّه عنه، پس از آنکه دل ازین دو شغل فارغ کرد و ایشان را سوی غز…
فصل شماره ۴۷: ذکر قصّه ولایت مکران و آنچه بروزگار امیر محمود، رضی اللّه عنه، در آنجا گذشت